تبليغاتX
یا علی

چگونه صبح کردی؟

چگونه صبح کردی؟

نورالدین مالکی در فصول المهمه ص۱۸ فصل سوم از فصل اول آورده که مردی را نزد خلیفه عمر آوردند که در حضور جمعی از او پرسیدند:

کیف اصبحت چگونه صبح کردی؟

گفت: «اصبحت احب افتنه و اکره الحق و اصدق الیهود و النصاری و اؤمن بمالم اره و اقر بماام يخلق»

«صبح کرده ام در حالیکه فتنه را دوست میدارم و اکراه دارم حق را و تصدیق مینمایم یهود و نصاری را و ایمان دارم بچیزیکه ندیده ام او را و اقرار میکنم به چیزیکه خلق نشده»

عمر امر کرد بروند علی علیه السلام را بیاورند. وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام آمد قضیه را خدمت آن حضرت عرض کردند.

فرمود: صحیح گفته . اینکه گفته فتنه را دوست میدارم مرادش اموال و اولاد است که خداوند در قرآن فرموده:انما اموالکم و اولادکم فتنه

و اما این که اظهار کراحت از حق نموده مرادش مرگ است چنانچه در قرآن میفرماید:و جائت سکرت الموت بالحق«و هر آینه بیهوشی و سختی مرگ بحق و حقیقت فرا رسید»

و اینکه گفته یهود و نصاری را تصدیق می نمایم مرادش قوب خدای تعالی است که میفرماید:قالت الیهود ایست النصاری علی شيء و قالت النصاري ليست اليهود علي شيء

يعني يهود گفتند نصاري بر حق نيستندو نصاري گفتند يهود بر حق نيستند يعني هر دو فرقه يكديگر را تكذيب مينمايند. اين مرد عرب گويد من هر دو فرقه را تصديق ميكنم يعني هر دو فرقه را تكذيب مينمايم.

و اما اينكه كه گفته اقرار دارم به چيزي كه نديده ام يعني ايمان به خداي لايري دارم و اينكه گفته اقرار دارم به چيزي كه خلق نشده يعني موجود نشده مرادش قيامت است كه هنوز وجود پيدا نكرده

عمر گفت:اعوذ بالله من معضلة لا علي لها«پناه میبرم به خدا از امر پیچیده ای و مشکلی که علی در او نباشد»


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 10:48 موضوع علم مولا علی(ع) | لينک ثابت


مولا علی(ع) در شعر

مردی ز کننده ی در خیبر پرس

اسرار کرم ز خواجه ی قنبر پرس

گر طالب فیض حق بصدقی,حافظ

سر چشمه ی ان ز ساقی کوثر پرس

حافظ

----------------------------------------------


صاحب کرمی که صد خطا میبخشد

خوش باش صفی که جرم ما میبخشد

هر کس که جوی مهر علی در دل اوست

هر چند گنه کند ,خدا میبخشد

شیخ صفی الدین اردبیلی


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 18:38 موضوع مدح مولا علی(ع) | لينک ثابت


صدیق اکبر

قال مولانا امیرالمومنین و مولی الموحدین علی ابن ابیطالب علیه السلام:

عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ .

عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي‌خواندم

سند:سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ، ج3 ، ص 26 و  المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ،  ص 112 وتلخيص آن ، تأليف ذهبي در حاشيه همان صفحه ، و تاريخ طبري ، ج2 ، ص 56 ، والكامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطين ، حمويني ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائي ، ص 46 با سندي كه تمام روات آن ثقه هستند ، و تذكرة الخواص ، ابن جوزي ، ص 108 و ده‌ها سند ديگر .


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 18:13 موضوع احادیث مولا علی(ع) | لينک ثابت


تاج گذاری

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

تاج گذاری ولی دوازدهم، پسر حضرت زهرا سلام الله عليها

منجي عالم بشريت

مصلح كل

خليفه بر حق خدا روي زمين

مولا وصاحب عصر و زمان

مهدي موعود

بر تمام بشريت، به خصوص شيعيان جهان

مبارك باد


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 13:51 موضوع مناسبتها | لينک ثابت


شیخ جعفر آقا مجتهدی

زندگينامه شيخ جعفر مجتهدي

عرفان شیخجعفر مجتهدي در 27 جمادي الثاني سال 1343ه.ق مطابق با اول بهمن 1303ه.ش در خانواده‌اي بسيار متدين و محترم در شهر تبريز به دنيا آمد.

پدر ايشان جناب حاج ميرزا يوسف از مريدان و ارادتمندان حضرت امام حسين(ع) بودند و هميشه به كربلا سفر مي‌كردند.  بعد از فوت پدرشان، مادرشان ايشان را تحت سرپرستي گرفتند. شيخ مجتهدي از همان دوران نوجواني روح بلند و نا آرامي داشته‌اند.

او سال‌هاي زيادي را در قم زندگي كرد، ولي بعد از آن به مشهد رفت و در جوار بارگاه حضرت رضا(ع) زندگي مي‌كرد. ايشان هنگام عزيمت به شخصي از دوستانش گفت: «من هيچ چيز از خود ندارم و خدا مي‌داند اين پيراهن تنم هم عاريه است و همه چيزم را بخشيده‌ام

او بارها تمام زندگيش را يک جا ‌بخشيد.  آقاي مجتهدي پس از حدود 4 سال اقامت در جوار حضرت امام رضا(ع) در تاريخ 6 ماه مبارک رمضان 1416 ه.ق مطابق با 6/11/1374 هنگام ظهر روز جمعه دار فاني را وداع گفت و در جوار مرقد حضرت امام رضا(ع) به خاك سپرده شد.

در زندگي شيخ مجتهدي مي‌توان به ويژگي‌هاي خاص روش ايشان اشاره كرد:

1- دوره اول از آغاز نوجواني است تا زماني كه راه صحيح را به او نشان مي‌دهند. در اين دوره به منظور دستيابي به علم كيميا به كسب علوم غريبه و... مشغول، و هدف او از به دست آوردن اين علم نجات بيچارگان و مستمندان از فقر بود.

2 - كيمياي محبت اهل بيت دومين دوره از حيات او را با عزيمت به نجف اشرف رقم زد. بخشش يك باره تمام ارث پدري، شاگرد ي نزد پيرمرد پاره دوز، هشت سال اعتكاف در مسجد سهله و... او را براي مقصدي عظيم آماده مي‌كرد.

3 - او طالب ديدار جمال حضرت علي(ع) بود. او از هر چه داشت چشم پوشيد و جز عشق و ولاي حضرت علي هيچ دستاويزي نداشت.


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 19:15 موضوع بزرگان-پیرغلامان-علما | لينک ثابت


گرایش بزرگترین علمای وهابیت و علمای اهل تسنن به مذهب شیعه

 

تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشيع به عنوان مـذهبى با تاريخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه آن ابرهاى تيره گمراهى از آسمان حقيقت كنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به اين مذهب گرويدند و فرياد حق سر داده  وخود را پیرو و مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) اعلام كنند.                                                

ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونويسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نيست و تنها به چند نمونه از ميان آنان اكتفا مى كنيم :

۱-علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي: فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .
او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .
او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده است وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.
او در عوامل و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گويد:
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي است و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند. بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت آن فتوا داده اند ...
ثانياً: با دلايل قوي, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه آن مذهب همان مذهبي است كه شيعه آن را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده است ...
ثالثاً: وحي در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند.
رابعاً: آيات فراواني در قرآن كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني آنان نموده است.
خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از آنها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام.
2. علامه شيخ احمد امين انطاكي:
او برادر شيخ محمد امين است كه بعد از مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده است. او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گويد: « سبب تشيع من گفتاري است از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است, هر كسي بر آن سوار شد نجات يافت هر كسي از آن سرپيچي كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كرده و احكام دينم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دين خود را از غير آنان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ... ».
و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري ضمير و درونم آرامش يافت. مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر آنان باد. به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول نجات يافته ام زيرا نجات جز با ولايت آنان نيست .

3. دكتر محمد تيجاني سماوي:
او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ايام طفوليت به كشورهاي غربي مسافرت نمود تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود. در مصر علماي الازهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية مذهب تشيع را انتخاب نمود و الآن در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده است.
او در بخشي از كتابش مي گويد:« شيعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با آنان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد آنان بيرون نمي آيد جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشيع است بصيرت خواهد يافت ... آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم.
ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي آن بودم. هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست. روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار است, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين است. عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق است ... آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء.
به جاي امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم .. ».
او بعد از ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گويد: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گويد:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم. قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند.
او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ است.

۴- شـيخ سليم بشرى :كه از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوباررياست جامع شريف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , ميان اووعبدالحسين شرف الدين كه از علماى شيعه است مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت كه در كتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واين مناظرات فقهى سبب تشيع شيخ سليم بشرى گشت .
او در اولين مناظره اعلام كرد كه متعصب نبوده ومى گويد: من تنها جوينده يك گمشده وخواهان يك حقيقت مى باشم , پس اگر حق آشكار شد,مسلما پيروى از حق سزاواتر است , واگر نشد من مانند گوينده اين بيتم : نحن بما عندنا وانت بما عندك راض والراى مختلف
(هر يك از ما وشما به آنچه دارد راضى است , هر چند كه آراءمختلف باشد).
ايـن مناظرات بيانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقيقت جويى دوطرف بوده ودر پايان مناظرات شيخ سليم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـيـده هـا نـمـايان , حقيقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنايى صبح براى هر بينائى پديدار گـشـت , خدا را شكر مى كنم كه ما را به دين خود هدايت وتوفيق عمل در راه خود را به ما عنايت نمودوصلوات وسلام خدا بر پيامبر وآل او باد
5. استاد عبد المنعم حسن:
او نيز از جمله كساني است كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند. او از جمله كساني است كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و مردم را نيز درمصر به آن مذهب دعوت مي نمايد.
در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نويسد:« در مدتي كه سني بودم, مردم را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ... و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گويم... عقل گرايي من عامل اساسي و تمايلم به سوي تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب آنان بود...»
6. استاد معتصم سيد احمد سوداني:
او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانیت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند. او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گويد:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق است, ولي هواهاي نفساني و پيروي ازگمان بر آن نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري است و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»
او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گويد: « عدالت صحابه نظريه اي است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق است. عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي است قرآني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر آن تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده است. اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قرآن كريم است. همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از آن ايجاد كردند, اقرار نمودند.»
و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم. ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از آن داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود. معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود. و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»
7. وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي:
او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري است كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند. هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قوي تر مي يابد و همين مسئله نور تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و آن , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد عربستان مي شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود. سفير ايران در زمان شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد . او نيز به وزارت كشور عربستان مي نويسد تا به موضع رسيدگي كنند. وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»
8. علامه دكتر محمد حسن شحّاته
او نيز كه استاد سابق دانشگاه الازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي مردم اهواز مي گويد:
« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گويد: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده است.»
وي در ادامه مي گويد: « 50 سال است كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»
9. عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال:
او كسي است كه بعد از مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت آن برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه اي مي گويد: « ... از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت . اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به روي مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود. شنيديم كه آن شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر آن كسي را به جاي خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود...
هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گويد: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده است, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي مردم هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»
او نيز مي گويد:«مردم به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ روي خواهند آورد, زيرا دين فطرت است,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها قرار گرفته است.»
و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گويد:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به آن است...»
و نيز مي گويد: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند. »
10. مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده
او كسي است كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني مردم فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيروي از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.»
و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين است كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت آن حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود.
جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم. و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گويم: « ثم اهتديت»؛ آنگاه هدايت شدم. « رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول آن را « حزب الله» پديد آورد. ولي اين بدان معنا نيست كه عامل اساسي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده است, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده است. راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشيع من عقيدتي است نه سياسي». « زود است كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد».
« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك مردم فلسطين است. و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود قرار دهد».
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل آن غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد».
من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...».
زود است كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.»
هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گويم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه آنان نمي دانند ... » سپس مي گويد: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الآن كه به حقانيّت آن اعتراف مي كنم.»
11. طبيب فلسطيني اسعد وحيد قاسم:
او نيز بعد از مطالعات بسيار در رابطة با شيعه, تشيع را انتخاب نمود و از راه هاي مختلف در صدد اثبات حقانيت و نشر تشيع بر آمد و در اين راه سعي و كوشش فراوان نمود. در مصاحبه اي كه با او انجام گرفته مي گويد:« به عقيدة من تشيع همان اسلام است و اسلام نيز همان تشيع.»او نيز تأليفاتي در دفاع از مذهب تشيع دارد كه از آن جمله مي توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره كرد.
۱۲-نـويـسـنـده اهـل سـوريـه سـيـد يـاسـيـن مـعـيوف البدرى : كه كتابى به نام يا ليت قومى يعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده است .
۱۳-مـحـدث جـليل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عياش :معروف به عياشى , او قبل از شيعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واكنون از بزرگان علماى شيعه اماميه است , او تفسيرى ماثور به نام تفسير عياشى دارد.

 ۱۴-. نويسنده معاصر, صائب عبد الحميد: و شخصي عراقي است كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده است. او در بخشي از كتاب خود مي نويسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد. اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد. ولي خداوند مرا كمك نمود. با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سايه هاي بهاري آن گلها سخن مي گويم.
بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند. يكي از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آيا مي داني كه چه كردي؟ گفتم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين. او گفت: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه مردم در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گويم. گفت چه مي گويي: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گويم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي قرار مي دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات يابد.»
صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي.

۱۵-شيخ محمود ابوريه : دانشمند ونويسنده مصرى , كه داراى كتابهاونوآورى هاى فراوانى است , از جمله : اضواء على السنة المحمديه وكتاب ابوهريره شيخ المضيره

۱۶-احمد حسين يعقوب :با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان عمر بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوكتابهاى النظام الـسـيـاسـى فـي الاسـلام , نـظـريه عدالة الصحابه و الخط السياسيه لتوحيد الامة الاسلاميه را به نگارش در آورده است .

 ۱۷-سيد ادريس حسينى از مغرب عربى : استاد ادريس الحسينى، در كتاب خود «لقد شيعنى الحسين (بى شك حسين مرا شيعه گردانيد)» مى‏گويد: يك روز، يكى از نزديكانم از من پرسيد: چه باعث شد كه تشيع را انتخاب كنى؟ گفتم: آن كس، جدم حسين‏عليه‏السلام بود و ضايعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به ياد صحنه‏هاى دردناك آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجيع را نتيجه انديشه‏هاى سالم و هدايت يافته بدانم و خون‏هاى پاك اهل‏بيت‏عليه‏السلام را كه بر ريگ‏هاى بيابان كربلا روان گرديد، همچون جريان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترين و شريف‏ترين كسى بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش كرده بود...و چنين كسى نمى‏توانست بر باطل باشد و كشندگان او بر حق.استاد مولف کتابهای لقد شیعنی الحسین,الخلافه المغتصبه و هکذا عرفت الشیعه می باشند.

۱۸- سـعيد ايوب :داراى كتاب عقيدة المسيح الدجال , او در اول كتابش مى گويد: خود را هنگام تحقيق ديدم , كه چگونه سعى مى كنم حقايق را از زير آوار بيرون آورده , تا حقيقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشكار گردد .
اين آوار توسط اساتيد حقپوش , در طول تاريخ انسانيت بوجود آمده است ! هـنـگـامى كه تبر را به دست گرفته تا دريچه هاى گمراهى را از ميان بردارم , وسايل كافى براى انجام اين كار در اختيار داشتم
او كتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته است .
۱۹-نويسنده مصرى صالح الوردانى : داراى كتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشيعه حركة اهـل الـبـيـت (ع ) الـشيعة في مصرعقائد السنة وعقائد الشيعه التقارب والتباعد السيف والسياسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰- شـيـخ عـبـداللّه نـاصـر از كنيا :او شيعه شد پس از آنكه از بزرگان شيوخ وهابيت بود, ايشان چـنـديـن كـتـاب در ايـن زمينه نوشته است مانند: الشيعة والقرآن , الشيعة والحديث , الشيعة والصحابه , الشيعة والتقيه والشيعة والامامة .
۲۱- محمد عبدالحفيظ نويسنده مصرى:مولف كتاب لماذا اناجعفرى

 

۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره جناب سيد على بدرى :او پس از شيعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بيت (ع )نموده است , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاكـرده اسـت , وبـه دنبال آن كتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب في حقائق المذاهب را نوشته كه بزودى به چاپ مى رسد.
۲۳-دكتر عصام العماد:شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي عربستان مشاهده مي‌كردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاويه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند

۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر.او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلايل متعددى وجود دارد و فردى كه به دنبال حقيقت است، بايد كتاب‏هاى اصيل تاريخى از قبيل تاريخ طبرى، الكامل ابن اثير، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و محمد عبدُه و... را كه به وسيله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه كند. علاوه بر اين يك دليل بسيار ساده وجود دارد و آن اين است كه در زبان عربى مى‏گويند: «اهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‏ترند.» چنان كه صاحب خانه بهتر مى‏داند وسايل و ظروف خانه در كجا قرار دارد؛ اهل بيت نبوت«ع» هم به مسائل و احكام دين آگاه‏ترند؛ البته علماى ديگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بيت«ع» آگاهى ندارند. دلايل بسيارى دارد كه در اين مجال كوتاه نمى‏گنجد.
۲۵-محمد سعيد دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از خواندن الغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان  شهرستان حلب علنا شيعه شده و از مروجين مذهب شيعه جعفری شدند.

۲۶-شيخ محمد شريف زاهدي:ايشان از علما و ائمه جمعه اهل سنت از بلوچستان ايران بودند كه بعد از تحقيق به مذهب اهل بيت(ع) تشرف يافتند.تشرف از زبان خود ايشان پخش از شبكه جهاني سلام بسیار جالبه توصیه میکنم حتما گوش کنید.

۲۷-هاشم قطیط:از شیعه شدگان سوری می باشد او پنج جلد کتاب با عنوان المتحولون شرح حال ره یافتگان را تألیف نموده است.

۲۸-دکتر احمد راسم النفیس:عالم سنی اهل کشور مصر بوده که به مذهب تشیع گرویده است.ايشان نويسنده‏اى پر كار و پر تلاش در موضوعات فرهنگى و مباحث دينى است و مجله‏اى بنام «النداء» را منتشر مى‏كند. عناوين برخى رسالات و كتب ايشان به قرار زير است:۱.الطريق الى مذهب اهل‏البيت عليهم السلام 2. على خطى الحسين عليه السلام 3. التحكيم، دراسة فى الفقه التاريخى للامة الاسلامية 4. الجماعات الدينية - محاولة استمساخ الامة الاسلامية 5. من اسس ثقافة العنف؟ 6. شرح دعاء السحر للامام السجاد عليه السلام 7. الامام على و العدالة الاجتماعية (المؤتمر الدولى للامام على عليه السلام طهران، مارس 2001) 8. فقه التغيير بين السيد محمدباقر الصدر و السيد قطب، دراسة مقارنة 9. الشهيد الصدر و دينامية الصراع الاجتماعى 10. الامام المهدى المنتظر و خصوم مرحلة الظهور.

آقاى دكتر احمد راسم النفيس از نويسندگان نقاد و منتقد نشريات مصر است و با مقالات متنوع خود به پاسخ‏گويى شبهات و سؤالات مختلف درباره مذهب شيعه مى‏پردازد. يكى از آثار برجسته ايشان كتاب «نفحات من السيرة‏» است كه در آن خلاصه‏اى از سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اهل‏البيت عليهم السلام به نگارش درآمده است.

۲۹-السید حمد الوکاع: مستبصر سوری است زندگینامه و چگونگی شیعه شدنش در این سایت به زبان عربی آمده :http://www.14masom.com/mostabsiron/f136.htm

 

 

۳۰-شيخ صالح احمد از علماي بزرگ نيجر:وي در خصوص گرايشش به مذهب تشيع مي گويد:پس از مطالعه كتب شيعيان به اين نتيجه رسيدم كه اصل اسلام در مذهب تشيع نهفته است.شيخ صالح همه خانواده خود را شيعه كرده و در كشور خود نيز بيش از صد شاگرد دارد كه آنها را با تشيع آشنا ميكند.

 

۳۱-شهيد محمداسلام زومك‌زهي:وي از چهره هاي مردمي بلوچ در ايران و از معتمدان منطقه سراوان(روستاي پشتكوه)به شمار مي‌رفت، كه به همين دليل پس از تشرف وي به تشيع، نزديك به پنجاه نفر از اهالي اين روستا نيز مذهب شيعه را برگزيده بودند.تروريست‌ها در شامگاه 28 دي ماه،اين چهره مردمي و مظلوم شيعه بلوچ را،هنگامي كه به منزلش در روستاي «پشتكوه» مراجعت مي‌كرد، با شليك ده‌ها گلوله به شهادت رساندند.

 

۳۲-محمد عبدالخالق مصري:وي در مورد چگونگي شيعه شدنش ميگويد:در واقع سه تا دلیل هست که اول استدلالات سنی ها برای من در سن 18 سالگی قانع کننده نبود مثلا اعتقاد دارند که همۀ اصحاب پیامبر خوب بودند و هیچ کس نمی تواند بپذیرد که 120 هزار صحابه همه دوست پیامبر بودند و این بر خلاف قرآن است زیرا قرآن می گوید که برخی از مدعیان دوستی پیامبر منافق بودند. آنها از نظر معنویت خیلی ضعیف هستند آنها یک دعا یا یک نیایش ندارند. آنها همیشه طرف دار ستمکاران در تاریخ یعنی زمان بنی امیه و بنی عباس بودند و آنها را توجیه می کنند و من با آنها موافق نبودم و اینها برای من زمینه شد که بروم تحقیق کنم تا وقتی که به مکتب اهل بیت رو آوردم که این سه مشکل را در آنجا پیدا نکردم بلکه کاملا بر عکس سنی ها بود یعنی اعتقادات آنها منطقی بود. مکتب خیلی پر معنویت است و مکتب ظلم ستیز است یعنی اهل بیت با ظلم مبارزه می کردند و فهمیدم که مکتب اهل بیت (ع) همان مکتب اسلام حقیقی است و برای من خیلی روشن شد و من و همسر و فرزندانم همه شیعه شدیم.

۳۳-شریف محمد علی حیدره: وي كه هم اكنون رهبر شيعيان سنگال است در مورد تشرف به مذهب اهل بيت عليهمالسلام ميگويد:پیش از این بر مذهب اهل سنّت و مالکی بوده ام.البته من زمانی که کوک بودم نیز دور از مذهب اهل بیت علیهم السلام نبودم. مثلاً دیوان امام علی علیه السلام را من قبلاً در کودکی ندیده بودم، اما وقتی که سالها بعد این کتاب را دیدم، متوجه شدم که این اشعار را از کودکی حفظ هستم. اما آشنایی من با اهل بیت علیهم السلام و مذهب شیعه با انقلاب ایران و علاقمند شدن من به امام خمینی (ره) آغاز شد. من از کوچکی تمامی انقلابات را پیگیری می کردم تا اینکه با انقلاب ایران و رهبر آن امام خمینی (ره) آشنا شدم و سبب گرایش من به مذهب اهل بیت علیهم السلام شد. همه خانواده و کسانی که به من نزدیک هستند، می دانند که من از 15 سال پیش به مذهب تشیّع گرویدم اما از طریق رسانه ها و به صورت عمومی دو الی چهار سال است که مذهب خود را علناً اعلام کرده ام. کتابهای منتشر شده ام عبارت اند از: «حقایق روشن برای زندگی پیامبر اسلام» به زبان فرانسه و عربی و کتاب دیگرم درباره عاشورا است به نام «آیا عاشورا روز جشن است یا روز اندوه» که این کتاب هم به زبان عربی و فرانسه چاپ شده است.

۳۴-بانو مها از مصر:خانم «مها» فرزند «محمد» اهل استان اسماعيليه در كشور مصر است. وي نزديك به يك سال در اتاق پالتاك عربي حاضر مي‌شد.ايشان بعد از جلسات متعدد حضور وپس از مدت‌ها حضور مستمر و جدي ـ كه هر شب از اولين دقايق برنامه اتاق پالتاك تا پايان آن ادامه داشت ـ در يكي از جلسات اعلام كرد كه من بعد از تتبع بسيار و شنيدن كلام شيعيان و پيگيري بحث هاي انجام شده،حق را با مذهب تشيع مي دانم و خود را تابع اين مذهب قلمداد مي كنم،با اينكه قبلا هيچگونه دركي از اين مذهب نداشتم.خانم مها چهل و هفت ساله و داراي شغل فرهنگي است.

 

۳۵-دكتر حامد الگار: حجة الاسلام و المسلمین سید مجتبی موسوی لاری مي گويد: یک مجموعه چهار جلدی اعتقادات از توحید، عدل، نبوت و امامت و معاد تألیف کرده‌ام که این کتاب در آمریکا به انگلیسی چاپ و منتشر شده است. این کتاب را دکتر «حامد الگار» ترجمه کرده است. ترجمه الگار نیز خود داستان جالبی دارد. من این کتاب را به صورت سلسله مقالات در مجله سروش چاپ و منتشر کرده بودم. پس از چاپ، تماس گرفتند که این کتاب ترجمه شود؛ چون مخاطب کتاب غربی‌ها و غیر مسلمانان بودند. از این رو، مباحث جلد اول عقلی بود و روایت و آیه‌ای آورده نشد. البته ، دوست داشتم که کتاب ترجمه شود. به حامد الگار نامه‌ای نوشتم و خواستار ترجمه کتاب شدم که ایشان نپذیرفت ، اما با وساطت یکی از دوستان، الگار گفت کتاب را بفرستم تا آن را ببیند و اگر پسندید، آن را به برخی از شاگردان خود بدهد تا ترجمه کنند. ‌کتاب را فرستادم. پس از مدتی دوست مشترکمان اعلام کرد که کتاب را پسندیده و حتی حاضر شده خودش آن را ترجمه ‌کند. ایشان سه جلد را ترجمه و در آمریکا چاپ کرد. . البته ایشان بحث امامت را ترجمه نکرد ، بدین جهت خواستم تا این بخش را مانند بقیه مجلدات ترجمه کند، ولی نپذیرفت. نامه‌ای برای ایشان نوشتم و گفتم هر شرطی دارید، می‌‌پذیرم. ایشان پذیرفت که بخش امامت را پس از دو سال دیگر ترجمه کند به شرطی که هر جا را نپسندید، ترجمه نکند .این شرط را ‌پذیرفتم . به هرحال ، حامد الگار کتاب را ترجمه کرد و برخی مطالب را نپسندیده بود، ولی خودش حذف نکرده بود ؛ کتاب را چاپ کردیم و برای ایشان فرستادیم. پس از دو سال نامه ای نوشت که مژده دهم من چند بار ترجمه خود را خواندم و هر بار که آن را خواندم، به مذهب شیعه نزدیک و از اهل سنت دورتر ‌شدم. به کتاب‌های اهل سنت در این زمنیه نیز رجوع کردم و هرچه آن کتاب‌ها را می‌خواندم از اهل سنت دورتر شدم و از ماه رمضان تغییر مذهب داده و شیعه شده ام ، و نوشته بود که این نامه را جایی منتشر نکنید؛ چون بنا ندارم که وارد اختلافات مذهبی شوم ؛ اگر این مسایل مطرح شود به اختلافات دامن زده می شود. به هرحال ، مذهب ایشان در آمریکا برملا شد و افرادی فهمیدند که وی به مذهب تشیع روی آورده و همه او را به عنوان شیعه ‌شناختند. به دنبال ایشان عده ای از دانشجویان و استادان دانشگاه نیز شیعه شدند. وی سپس در نامه ای نوشت که هفته‌ای نمی‌گذرد جز این که از ایالات متحده آمریکا به من خبر می‌دهند عده‌ای از روشنفکران با مطالعه کتاب به مذهب تشیع علاقه‌مند شده و بدان ‌گرویده اند.

۳۶-همچنین احمد اسماعیل غزالی،باسل بن خضراء، حسین الرجاء و محمد سلیم  از دیگر سوری هایی هستند که شیعه شده و در راستای تبلیغ اهل بیت (ع) فعالیت دارند.یکی از ویژگیهای خوب مردم سوریه گرایش به مذهب اهل بیت (ع) می باشد.

 

لازم به ذكر است كه حقانيت تشيع باعث گرايش تعداد فراوان از پيروان اهل سنّت و ساير اديان به اين مذهب گرديده و انسانهاي پاك نهاد و حقيقت گرا؛ پس از درك حقانيّت تشیع پيرو اين مكتب پويا و مقدس مي شوند.و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند.
آن چه در اين مختصر آورده شد تنها به عنوان نمونه مطرح گرديد.

 

به نظر شما چرا این روشنفکران به مذهب تشیع درآمدند؟!؟!؟

جز این است که بر آنها کشف حقیقت شده؟

پس به بزرگان تاسی کنید


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:0 موضوع بزرگان-پیرغلامان-علما | لينک ثابت


دو بیتی

ننوشت برای ورد روز و شب من

جز  ذکر علی معلم مکتب من

گر غیر علی کسی بود مطلب بود

ای وای من و کیش من و مذهب من

******************************

جامی الف است احد از او جوی مدد

وانگه بشمار بیناتش به عدد

بنگر که علی است و العلی سر الله

اذ قال الله: قل هو الله احد


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:36 موضوع مدح مولا علی(ع) | لينک ثابت


درخواست شفاعت

شبهه: با توجه به اينكه حق آمرزش و بخشش تنها از آن خداوند متعال است، درخواست شفاعت از بزرگان دين به چه دليل وحكمي مستند است؟

پاسخ:

شفاعت از اصولي است كه قرآن و احاديث اسلامي بر آن تأكيد صريح دارند و همه ملل اسلامي آن را به عنوان يك اصل قطعي پذيرفته¬اند، حقيقت شفاعت اولياي خدا اين¬ است كه عزيزان الهي روي قرب و منزلتي كه در پيشگاه خدا دارند از خداوند بزرگ بخواهند در شرايط خاصي از تقصير و گناه گنهكاران بگذرد.
اولياي الهي درباره همه گنهكاران شفاعت نمي¬كنند بلكه درباره كسي شفاعت مي¬نمايند كه رابطه ايماني او با خدا قطع نشده و پيوند روحي او با شفاعت كنندگان محفوظ باشد و به ديگر سخن: از نظر كمال روحي به حدي سقوط نكند كه نيروي جهش و تكامل را از دست بدهد و امكان تبديل او به يك انسان پاك از ميان برود.
عقيده به شفاعت در ميان مسلمانان آن چنان راسخ است كه از هر عالم و دانشمندي و يا فرد عادي بپرسيم آن را از عقايد اسلامي مي¬شمارد و پيوسته در دعاها و نيايشها به شفاعت شافعان واقعي است اشاره مي¬كند. و لااقل در اين حد همه مي¬گويند: خدايا، پيامبر اسلام را شفيع ما قرار بده و شفاعت او را درباره ما بپذير.
جريان فيض الهي از طريق شافعان:
جهان آفرينش بر اساس نظام علت و معلول استوار است و نيازهاي مادي انسان از طريق يك رشته علل و اسباب طبيعي كه همگي به اذن خدا تاثير گذارند به او مي¬رسد، و فيض معنوي نيز از اين اصل جدا نيست، هدايت و راهنمايي و مغفرت و آمرزش كه از فيوض الهي به شمار مي¬روند پيرو همين نظام مي¬باشند.
مثلا: اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته كه فيض هدايت در اين جهان به وسيله پيامبران، به انسان برسد زيرا جز پيامبران هيچ كس شايستگي خطاب مستقيم از جانب خدا را ندارد.
از اين جهت مانعي نخواهد بود كه مغفرت و رحمت الهي در جهان ديگر نيز داراي چنين نظامي باشد. يعني بخشايش و رحمت حق از طريق ارواح و نفوس پاك به افراد گنهكار كه لياقت و شايستگي آمرزش خدا را دارند برسد، همچنان كه در اين جهان فيض الهي(هدايت و راهنمايي) از طريق پيامبران به افراد مي¬رسد. درست است اين فيض مي¬توانست بدون وساطت كسي به گنهكاران برسد اما اراده حكيمانه خداوند بر اين قرار گرفته است كه فيض معنوي وي در آن سراي مانند اين سراي از طريق اسباب خاص و علل معيني بدست افراد برسد. چرا؟
براي اينكه اولياي الهي و بندگان صالح و فرشتگان آسمانها و حاملان عرش كه عمري در اطاعت خدا به سر برده¬اند و گام از دايره بندگي فراتر ننهاده¬اند، شايستگي تكريم و احترام مي¬باشند و يكي از مظاهر حرمت گذاري به آنان پذيرفتن دعاي آنها در مورد گنهكاران آن هم در شرايط مخصوص مي¬باشد.
شفاعت اولياي الهي بي¬قيد و شرط نيست. و هرگز مالكان بالذات مقام شفاعت نمي¬باشند و زمام كار در روز قيامت در دست خداست و او را پيوسته «مالك يوم الدين» مي¬خوانيم، ولي در عين حال آن مالك مطلق به اولياي الهي كه داراي منزلتند اذن مي¬دهد كه چنين تصرفي را انجام دهند.

شفاعت يك نوع تطهير و پالايش است.
از نظر قرآن مجيد مرگ پايان زندگي نيست بلكه روزنه¬اي است به جهان ديگر به نام جهان برزخ كه شيوه زندگي در اين جهان كاملا متفاوت ميباشد. گروهي در آنجا معذب و گروهي در نعمت و رفاهند.
گروهي از گنهكاران كه رابطه ايماني خود را با خدا قطع ننموده و پيوند معنوي خويش را با شفيعان درگاه او حفظ كرده باشند در برزخ تا حدي به كيفر اعمال خود مي¬رسند و همين كيفرها نوعي تصفيه و پالايش بخشي از عوارض بدگناه ميباشد. اين افراد هنگامي كه گام به محشر مي¬نهند به خاطر تصفيه و پالايش نسبي كه در برزخ رخ داده است آمادگي بيشتري براي مغفرت و آمرزش پروردگار جهان دارند، و از نظر واقع گرايي شفاعت شافعان، تطهير كامل و شستشوي اساسي و پالايش همه جانبه نسبت به عوارض بد گناه به شمار ميرود، و آئينه روح را از زنگار گناه پاك مي¬سازد.
تفاوت شفاعت با وساطتهاي دنيوي:
برخي بر اثر تبليغات افراد ناآگاه تصور مي¬كنند كه شفاعت اوليا نوعي شبيه وساطتهاي دنيوي و به تعبير امروزه نوعي «پارتي بازي» و تبعيض در قانون است، براي قلع اين شبهه از اذهان تفاوت دو نوع شفاعت را با سه وجه روشن مي¬سازيم.
1. در شفاعتهاي اخروي كار در دست خداست و كار از امر او سرچشمه مي¬گيرد و اوست كه شفيع را برمي انگيزد و بر اثر كمال و موقعيتي كه دارد به او حق شفاعت مي¬بخشد و رحمت و مغفرت خود را از مجراي او شامل حال بندگان مي¬سازد، ولي در شفاعتهاي دنيوي كار كاملا بر عكس است زيرا مجرم شفيع را برمي¬انگيزد و اگر تحريك او نبود، هرگز به فكر شفاعت نمي¬افتاد، اگر قرآن مجيد دستور مي¬دهد كه در همين دنيا گروه گنهكار حضور پيامبر برسند و از او طلب دعا و آمرزش كنند[1]. اين كار نيز مستقيما از خود خدا شروع مي¬شود، زيرا او به گنهكار فرمان مي¬دهد كه چنين كند و اگر دستور او نبود هرگز به دنبال پيامبر نمي¬رفت و اگر هم مي¬رفت، بدون فرمان و اذن او تاثيري نداشت.
2. در شفاعتهاي صحيح شفيع تحت تاثير مقام ربوبي قرار مي¬گيرد، ولي در شفاعتهاي باطل صاحب قدرت از سخنان شفيع متاثر مي¬گردد و خود شفيع تحت تاثير سخنان و الحاح و اصرار مجرم قرار مي¬گيرد.
3. شفاعتهاي دنيوي فقط تبعيض در قانون است و نفوذ شفيع اراده قانونگذار و يا مجيان قانون را مغلوب ساخته و سرانجام صاحب قدرت، تنها قدرت خود را درباره افراد ضعيف و ناتوان اعمال مي¬كند در حاليكه در شفاعتهاي اخروي هيچ كس قدرت خود را بر خدا تحميل نمي¬كند و جلو قانون را نمي¬گيرد، بلكه شفاعت رحمت گسترده و مغفرت نامحدود خداي مهربان است كه از او سرچشمه گرفته و مي¬خواهد به وسيله آن افرادي را كه شايسته تطهير هستند و قابليت براي پاك شدن دارند پاك سازد.
گروهي كه از شفاعت محروم مي¬گردند نه از اين نظر است كه در قانون خدا تبعيض وجود دارد بلكه شايستگي مغفرت و رحمت گسترده الهي را ندارند از اين نظر بايد به همان حالت باقي بمانند. و به اصطلاح رحمت خدا بسان موجودي صندوق يك بازرگان و يا بانك نيست كه پايان بپذيرد بلكه بايد در طرف قابليت و شايستگي باشد تا رحمت خدا به او برسد.
اگر خداوند ميفرمايد:
«اِنَّ اللهَ لا يغفر اَن يشرك به». [2]
«خداوند افراد مشرك را نمي آمرزد.»
براي اين است كه دل مشرك بسان ظرف دربسته است كه اگر در هفت دريا فرو رود، هيچگاه آب به درون آن نفوذ نمي¬كند، و يا بسان سرزمين شوره¬زار است كه هر چه باران بر آن ببارد، جز خس و خار چيزي در آن نمي¬رويد.
اگر قرآن اصرار مي¬ورزد كه شفاعت اولياي خدا، از آن كساني است كه مورد رضايت پروردگار جهان باشند چنان كه مي¬فرمايد: «وَ لا يَشفَعوُنَ اِلّا لِمَن ارتَضي». [3] «درباره كسي شفاعت نمي¬كنند مگر اين كه مورد رضايت خداوند جهان باشند.»
براي اين است كه او مي¬داند چه كسي لياقت و شايستگي فيض معنوي و رحمت گسترده او را دارد و چه كسي ندارد، و به قول سعدي:
گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت بايد كه ز مشاطه نرنجيم كه زشتيم
نه تنها گروه مشرك از رحمت گسترده خدا و شفاعت اولياي او محروم مي¬باشند بلكه گروهي كه بر اثر ناپاكيهاي زياد شايستگي مغفرت خدا را از دست داده¬اند لطف الهي از طريق شفيعان درگاه او به آنان نمي¬رسد.
دلائل قرآني شفاعت
آيات مربوط به شفاعت شافعان راستين فزونتر از آن است كه در اين بخش مطرح شوند، آياتي كه هم اكنون از نظر خواننده گرامي مي¬گذرد به صراحت مسئله شفاعت را با شرايط محدود كه مهم آن اذن الهي است يك اصل قطعي اعلام مي¬كند هر چند نام و خصوصيات شافعان را نمي¬برد و تنها به ذكر صفات و شرايط شافعان اكتفا مي¬ورزد.
اينك ما در اين جا به ذكر آيات پنجگانه مي¬پردازيم و دقت در مفاد آنها، دو مطلب را ثابت مي¬كند:
الف: شفاعت در روز رستاخيز يك اصل قرآني است.
ب: گروهي حق شفاعت دارند كه داراي صفات ويژه¬اي باشند.
اينك متن اين آيات:
1. «مَن ذَا الَّذِي يَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاِذنَهِ». [4]«كيست كه بدون اذن او شفاعت كند.»
ظاهر آيه اين است كه هيچ كس بدون اذن او شفاعت نخواهد كرد ولي تلويحا مي¬رساند كه در روز بازپسين شفيعاني هستند كه به اذن او شفاعت مي¬كنند.
2. «ما مِن شَفيعٍ اِلّا مِن بَعدِ اِذنِهِ». [5] «شفيعي نيست مگر بعد از اذن او.»
3. «لا يَملِكوُنَ الشَّفاعَةَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانِ عَهداً». [6] «هيچ يك از معبودهاي آنان مالك شفاعت نمي¬گردد مگر آن كه با خدا عهدي داشته باشد.»
يعني تنها گروهي مي¬توانند شفاعت نمايند كه خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خدا چنين عهدي داشته باشند، و خدا از ميان معبودهاي باطل آنان، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده كه به وحدانيت خدا و يگانگي معبود گواهي دهند مانند حضرت مسيح كه معبود مسيحيان است.
4. «يَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلّا مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَ رَضِيَ لَهُ قَولاً». [7]
«در روز رستاخيز شفاعت كسي درباره كسي سودي نمي¬بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضي گردد(سخني نگويد كه خشم خدا را برانگيزد.)»
5_ «وَ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عَندَهُ اِلّا لِمَن اَذِنَ لَهُ». [8]
«شفاعت كسي سودي نمي¬بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد.»
1. شفاعت و فرشتگان
در آيات گذشته نام شافعان راستين به ميان نيامده فقط خصوصيات آنها بيان شده است ولي در برخي از آيات نام برخي از شافعان بيان گرديده است، و مانند:
«وَ كم مِن مَلَك فِي السَّمواتَ لا تُغني شَفاعَتُهُم شَيئاً اِلّا مِن بَعدِ اَن يَاذَنَ اللهُ لِمَن يَشاءُ وَ يَرضي». [9]
«چقدر فرشتگان در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره افراد سودي نمي¬بخشد مگر آن كه خدا به هر كسي كه بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي باشد.»
در اين آيه فرشتگان آسمانها در شرايط خاصي، شفيعان واقعي معرفي شده¬اند.
2. شفاعت و دارنده مقام محمود
قرآن پيامبر(ص) را دارنده «مقام محمود» معرفي مي¬كند، و روايات اسلامي، آن را به مقام شفاعت تفسير مي¬كند، قرآن در اين مورد مي¬فرمايد:
«وَ مِنَ اللَّيلِ فَتَهجَّد بِه نافِلَةً لَك عَسي اَن يَبعَثَك رَبُّك مَقاماً مَحموُداً». [10]
«براي گزاردن نماز نافله، در بخشي از شب برخيز، تا خدا ترا براي مقام بس پسنديده اي برانگيزد.»
زمخشري مي¬نويسد: «مقام محمود» كه آيه از آن ياد مي¬كند، ناظر به موقعيت پسنديده رسول خدا است كه هر كس رسول گرامي را در آن مقام ببيند، از اينكه داراي چنين مقامي است او را ستايش ميكند، چه موقعيتي بالاتر از مقام شفاعت كه مايه ستايش تمام اهل محشر مي¬گردد. [11]
شيخ طبرسي ميگويد: مفسران اسلامي اتفاق نظر دارند كه مقصود از مقام محمود همان مقام شفاعت است و مي¬گويند در روز رستاخيز پيامبر اسلام(ص) پرچم ستايش را به دست مي¬گيرد و تمام پيامبران زيرآن پرچم قرار مي¬گيرند او نخستين شفاعت كننده و نخستين كسي است كه شفاعت او پذيرفته مي¬شود. [12]
روايات اسلامي كه به صورت تواتر پيرامون اين آيه وارد شده است، توضيح مي¬دهند: مقصود از مقام محمود همان شفاعت است. سيوطي در «در منثور» [13] و بحريني در تفسير «برهان»[14] از پيشوايان اسلام ده روايت نقل كرده¬اند كه براي اختصار از نقل آنها در اينجا خودداري مي¬كنيم.
3. پيامبر اسلام(ص) و عطا در حد رضايت
آيه ديگر حاكي است كه خدا به رسول خويش تا آن حد عطا مي¬كند كه رضايت او را جلب كند چنان كه مي¬فرمايد:
«وَ لَلاخرةُ خَيرٌ لَك مِنَ الاوُلي  وَ لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّك فَتَرضي». [15]
«سراي ديگر براي تو از اين جهان بهتر است، به زودي خدا آن قدر به تو عطا مي¬كند كه راضي گردي.»
آيه دوم از دو نظر ابهام وجود دارد:
اولا: زمان و مكان عطاي الهي بيان نشده است، از كجا معلوم كه ظرف عطا روز رستاخيز باشد.
ثانيا: آنچه خدا عطا خواهد كرد، روشن نكرده است شايد مقصود غير شفاعت باشد.
ولي ابهام نخست با توجه به ما قبل آيه قابل رفع است زيرا در آيه قبل، خدا آخرت را ستوده و آن را بر دنيا ترجيح داده و سپس بلافاصله فرمود: «خدا آن قدر به تو عطا مي¬كند كه راضي شوي ». اتصال اين دو آيه گواه بر اين است كه مكان و زمان عطا سراي ديگر است. مقام والاي پيامبر، كه رحمه للعالمين است، ايجاب مي¬كند كه در چنين روزي وحشت زا به فكر امت خويش باشد و با آمرزيده شدن گروه بي¬شماري مسرور و خوشحال گردد. و با توجه به اين اصل ابهام دوم نيز برطرف مي¬شود و اينكه مقصود شفاعت در حق امت است كه مايه رضايت خاطر پيامبر اسلام(ص) مي¬گردد.
مويد اين معني روايات اسلامي است نيز اين آيه را به شفاعت تفسير كرده است. [16]
تا اينجا با دلايل قرآني اصل شفاعت آشنا شديم ولي روايات مربوط به شفاعت بيش از آن است كه در اين مقاله گرد آيند، ما از ميان روايات فزونتر از صد به نقل چند روايت اكتفا مي¬ورزيم.
پيامبر گرامي(ص) فرمود: «اعطيتُ خمساً... و اعطيتُ الشفاعه، فادخرتُها لامُتي فهي لِمَن لا يُشرك بالله شيئاً.» [17]
«خداوند بزرگ به من پنج امتياز عطا فرموده است.... كه يكي از آنها شفاعت است و آن را براي امت خود نگاه داشته¬ام، شفاعت براي كساني است كه شرك نورزند.»
باز پيامبر گرامي(ص) فرمود: انا اول شافع و اول مشفع. [18]
من نخستين كسي هستم كه شفاعت مي¬كند و نخستين كسي هستم كه شفاعت او پذيرفته مي¬شود ابوذر مي¬گويد: صلي رسول الله(ص) ليله فقرا بآيه حتي اصبح يركع بها و يسجد بها:(ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزيز الحكيم) فلما اصبح، قلت يا رسول الله مارلت تقرء هذه الآيه حتي اسبحت تركع بها و تسجد بها، قال: اني سالت ربي عز و جل الشفاعه لامتي فاعطانيها فهي نائله ان شاء الله لمن لا يشرك بالله عز و جل شيئا. [19]
رسول گرامي شبي تا به صبح نماز مي¬خواند و ركوع و سجود مي¬كرد و پيوسته آيه(ان تعذبهم فانهم عبادك...) را مي¬خواند، چون صبح شد كيفيت نماز پيامبر را بر او متذكر شدم فرمود: من از پروردگار عز و جل براي امتم شفاعت خواستم و او خواسته مرا پذيرفت پس شفاعت به خواست خدا از آن كساني است كه مشرك نباشند.
ما در اين جا به همين چند روايت از رسول گرامي(ص) اكتفا ورزيده و در تفسير منشور جاويد[20] كه به صورت تفسير موضوعي بر قرآن نوشته¬ايم حدود صد روايت از پيامبر و پيشوايان معصوم(ع) در مورد شفاعت نقل كرده‏ايم، در آن روايات از شفاعت و شرايط شافعان و شرايط كساني كه شفاعت مي¬شوند سخن به ميان آمده است.


پی‌نوشت‌ها:


1. نساء /64.
2. نساء / 48 و 116.
3. انبياء / 28.
4. بقره /255.
5. يونس / 3.
6. مريم / 87. مقصود از(لايملكون) همان معبودهاي باطل است كه در آيه 81 همين سوره(و اتخذوا من دون الله آلهه) وارد شده است.
7. طه / 109.
8. سبا /23.
9. نجم / 26.
10. اسراء / 79.
11. تفسير كشاف: 2 /243.
12. مجمع البيان: 3 /4235.
13. تفسير الدر المنثور: 4 /197.
14. همان
15. ضحي / 5_6.
16. به تفسير مجمع البيان: 5/505 و تفسير برهان: 4/473 و تفسير الدر المنثور: 6/361 مراجعه بفرماييد. محدثان و مفسران از ابن عباس اين جمله را نقل ميكند: { رضاء ان تدخل امته الجنه }: رضايت او در اين است كه امت وارد بهشت شوند.
17. مسند احمد: 1/301 سنن نسائي: 1/172 سنن دارمي: 1/323 و غيره.
18. سنن ترمذي: 5 / 248 سنن دارمي 1/26.
19. مسند احمد: 5/ 149.
20. منشور جاويد: 155 _ 178 و نيز مفاهيم القرآن: 4 / 315_337.
وهابيت، مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني تبريزي، صص 283-294.

 

منبع: مركز جهاني علوم اسلامي


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 16:10 موضوع پاسخ به شبهات | لينک ثابت