بسم الله الرحمن الرحيم

در كتاب سفينة البحار، جلد اول، ص 648 آمده است كه:

امير مؤمنان حضرت علي صلوات الله و سلامه عليه در سفري با يكي از يهوديان خيبر،‌ هم سفر گرديد و با هم حركت كردند تا به رودخانه اي كه عرض طولاني داشت و آب در آن بود، رسيدند. در آنجا پل يا وسيله ديگري نبود كه به آن طرف رودخانه بروند. با توجه به اينكه ، يهودي، حضرت را نمي شناخت.

يهودي آهسته دعايي خواند و بر روي آب به راه افتاد، بي آنكه غرق شود خود را به آن سوي رودخانه رساند.

سپس رو به اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه كرد و گفت:«لو عرفت كما عرفت لجزت كما جزت»(يعني اگر آنچه را كه من مي دانم تو مي دانستي- آن را مي گفتي- و همانند من از روي آب به اين طرف مي آمدي بي آنكه غرق شوي.)

اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه فرمود: اي يهودي همان جا توقف كن تا من نيز بيايم.

حضرت به خدا متوجه شد و به اذن پروردگار از روي آب قدم برداشت و خود را به آن سوي رودخانه رساند.

يهودي تعجب كرد و به دست و پاي حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه افتاد و عرض كرد: اي جوان چه گفتي كه آب در زير پاي تو مانند سنگ سخت شد و از روي آن به اين طرف آمدي؟

اميرالمومنين علي عليه السلام به او فرمود: تو چه گفتي كه بر آب قدم نهادي و رد شدي؟

يهودي گفت: من خدا را به وصي اعظم محمد( صلي الله عليه و آله و سلم) خواندم، خداوند به من لطف كرد و از روي آب گذشتم.

حضرت اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه فرمود: آن وصي محمد(صلي الله عليه و آله و سلم)‌ من هستم.

يهودي گفت: به راستي كه حق مي گويي.

آن گاه قبول اسلام كرد و در حضور امير مومنان صلوات الله و سلامه عليه به افتخار اسلام نائل آمد.


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 10:52 موضوع کرامات مولا علی(ع) | لينک ثابت